تبلیغات
احیای احساس

hey guys

دوشنبه 28 تیر 1395 02:38 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥
سلام به همگی
به وب من خوش اومدید
چی میتونم الان بهتون بگم؟
قوانین... اونکه خیلی خز شده دیگ!
خب...
تنها میتونم بهتون بگم اینجا چترومم به حساب میاد،همه روزه...
سامانم هست،اگه کاری خیلی خصوصی داشتید نظر خصوصی ندید چون عجیب ضد حاله
این یه وب قدیمیه و میتونید از مطالب قبلشم استفاده کنید
البته اگه به دردتون خورد...!
خب
فعلا گـــآیز...



دیدگاه ها : ســـیلوم
آخرین ویرایش: شنبه 23 تیر 1397 08:01 ب.ظ

عکــــس نوشـــته

شنبه 13 مرداد 1397 11:04 ق.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥
ارسال شده در: دلنوشته ها ،








دیدگاه ها : نـظـــر
آخرین ویرایش: شنبه 13 مرداد 1397 11:25 ق.ظ

والـــپــــیر

جمعه 12 مرداد 1397 09:31 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥
ارسال شده در: والپیپر ،







دیدگاه ها : نـظــر
آخرین ویرایش: شنبه 13 مرداد 1397 11:24 ق.ظ

مسابقه ای نو

پنجشنبه 11 مرداد 1397 03:04 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥
ارسال شده در: مسابقه ،

سلام به همه ی دوستان عزیز
یه مسابقه ای میخوام برگزار کنم، و مضمونش هم عکس نوشتس
عکس نوشته های دو تیکه که اغلب از بازیگرای به نام ترک انتخاب میشه
اگر که پسندیدید، توی مسابقه شرکت کنید،خوشحال میشم
لیست شرکت کننده ها :
دریا جان،وب :
http://dokhmalajon.mihanblog.com/
مارال جان،وب :
http://baygoosh.mihanblog.com/
...
جوایز :
نفر اول : 500 نظر به وب، درخواست هرنوع عکس نوشته ای که مد نظرشون باشه
نفر دوم : 300 نظر به وب، دادن یک آهنگ بی کلام فوق العاده به ایشون
نفر سوم : 100 نظر به وب
نمره زیر 7 : حذف

با احترام - رومی

وضعیت مسابقه : × کنسل ×



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: شنبه 27 مرداد 1397 06:15 ب.ظ

دلنوشته ها (قسمت دوم)

دوشنبه 8 مرداد 1397 03:43 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥
ارسال شده در: دلنوشته ها ،
آدم ها در اقشار متفاوت،دیدگاه های متفاوتی دارند. اما به ندرت فردی پیدا میشود که عقایدش را بر دیگری تحمیل نکند و نظر اورا نیز محترم شمارد. نیازی به دعوا و نزا نیست،تا زمانی که گوش سپردن و قضاوت نکردن هست،نیاز به هیچ چیز نیست.
حس ادراکتان را روشن کنید، عقایدتان را به دیگران شلیک نکنید،افراد را با نظرتان نرنجانید،نظر او محترم است اما لزوما پایه ی زندگی من نیست!
او میتواند عاشق حجاب باشد یا از آن بیزار... میتواند اصول دینی اش را طبق نظر خودش سازماندهی کند و من حق هیچگونه دخالت بیجا را در زندگی او ندارم.
میتوانم راهنمایی اش کنم اما حق ندارم با نظرات غیر تخصصی ام اورا با خود دشمن کنم.
چرا که اگر او اشتباه میکند، درهرحال من جهنم او را نمیروم. من تقاص اشتباه اورا پس نمیدهم.
اگر کسی را به زور،به بهشت ببریم،جهنم را بهتر به جان میخرد...
# کمی_ملاحظه
من افرادی را میشناسم که در دخالت های دیگران،زندگی میکنند. حرفی نمیزنند،یا زورشان نمیرسد یا پذیرفته اند.
به هرحال ساکت اند. و در این موارد،سکوت نشانه ی خرد نیست!
این نابخردانه ترین کاری است که یک آدم بالغ میتواند انجام دهد.
با بهانه ی "من صلاحت را میدانم" زندگی شخصی یک فرد را از آن خود نکنیم.
اگر کسی دلش میخواهد طوری که ما دوست نداریم زندگی کند،لزوما سبک زندگی اش جهنمی و اشتباه نیست...!!
او تنها دارد زندگی میکند و گویا خوشحال هم هست.
چرا در وسط آرامش دیگران،جفتک می اندازیم و ایشان را از نظر معنوی و اقتصادی و نوع ازدواجش،محکوم به انتقاد های مرگبار میکنیم؟!
اگر تار موی زنی بیرون افتاده باشد،او را متهم به هرزگی میکنیم و رفتارهای نابه هنجارمان را در زمینه ی "امر به معروف،نهی از منکر" گسترش میدهیم... اما به اینکار،حتی خداهم راضی نیست...
# کمی_ملاحظه

زندگی آسان نیست،اما زیباست. افرادی که از رشغل و ازدواج و میزان پولشان مینالند،هرگز ترقی نخواهند کرد. اما کسانی که از داشته هایشان لذت میبرند و شکرگذار آنند،پیشرفت چشم گیری خواهند داشت.
شما میتوانید به تاریکی لعنت بفرستید یا به جایش یک چراغ روشن کنید!
میتوانید تمام نیرویتان را صرف بدگویی از دیگران بکنید و آن هارا متهم به همه چیز بکنید،میتوانید گناه هایشان را تک به تک بشمارید اما اینکار شمارا به قدیسه ای آسمانی بدل نمیکند.
در آخر هم پاروی پا می اندازید و میگویید :
- من وظیفه ام را در برابر جامعه و جوانانش به عمل آورده ام،دیگر خیالم راحت است.
اما با اینکار،بهشت برای شما میسر نمیشود.
از اینکه از زنان بدگویی کنید و آنهارا عامل فساد بدانید،چه چیزی عایدتان میشود؟
از اینکه تمامی مردان را کثیف بدانید و غریزه ی آنهارا افسار گسیخته بنامید،چه نصیبتان میشود؟
اگر اول از خودتان شروع کنید، راحت تر میتوانید روی بقیه نیز اثر بگذارید.
البته... بازم هرجور صلاحه!

زندگی به زیبایی یک لیوان چای تازه دم است، اگر دیر بجنبی میبینی سرد میشود و دیگر نمیشود زندگی اش کرد،اگر زود راه بیفتی داغی اش تورا آزرده خاطر و رنجور خواهد نمود.
اما زمانی که نبات صبر و خوشبختی را درونش هل کنی و با قاشق امید بهمش بزنی،سریع تر از آنی که انتظارش را داشتی،شیرین و خوش طعم میشود.
زندگی،روی خوش هم دارد. منتها ما فکوس کرده ایم روی ویژگی های وحشت انگیزش...!
پ.ن :
اگر زندگی دیگران را به کامشان زهر میکنید حداقل به زندگی خودتان کاری نداشته باشید.
چون زندگی هدیه ای است که فقط یکبار ارزانی تان میشود... البته بازم هرجور صلاحه...

جاده ی زندگی،بالاخره به انتهایش میرسد. شما انتخاب میکنید که در این جاده لی لی کنان بروید یا به طور مداوم غمزده و محزون باشید. همیشه این را به خود یادآور باشید زندگی،ریپیت ندارد...!
...
با تشکر صمیمانه از دوست عزیزی که داره اینو میخونه :) لطفا کامنت هاتون رو به این پست بدید و بگید از کدوم مطلب بیشتر خوشتون اومد.
با احترام-رومی





دیدگاه ها : :)
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 10:06 ب.ظ

دلنوشته ها (قسمت اول)

دوشنبه 8 مرداد 1397 11:56 ق.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥
ارسال شده در: دلنوشته ها ،
آدم ها به یک نوع خوشبختی ابدی نیازمندند، حتی آنهایی که به زندگی روزمره شان عادت کرده اند و آنهایی که سرشان در لاک خودشان است. آدم ها به یک تنوع و شور و شوق بی حد و غایت نیازمندند که آنها را از مغاک افسردگیشان بیرون بکشد.
آدم ها به خیلی چیزها نیازمندند،یک چایی داغ که با یار خورده شود،حافظ هایی که در آغوش یار سروده شود، خنده هایی که از سر شوق از حنجره برخیزند،اما کو؟
آدم ها به خیلی چیزها نیازمندند،اما...

فرق اصلی میان زن و مرد چیست؟
زن،از ظرافتش دل میبرد،از خرمن موهای مواجش،از چشمان خوش رنگ و لعابش
اما مرد از غرورش، از اخم مداومش،از گریه نکردنش... از بازوهایش،از کار و غر نزدنش...
اما به راستی همین است؟
اگر مردی زور بازو نداشته باشد، مرد نمیشود؟
اگر زنی چال گونه نداشته باشد،زیبا نمیشود؟
سال هاست اتیکت های عجیب زیبایی، معرفه ی شخصیت دیگران میشوند
" دختری که چشماش رنگی باشه از همه جلو تره،مو مشکیا از همه بهترن،چشم سبزا عالین!"
پس چشم قهوه ای ها و گونه تکیده ها دل ندارند؟
کارمان شده که اجزای صورتمان را برحسب سلایق دیگران ارزیابی کنیم و اگر مویمان سیاه نباشد،مینالیم و به خودمان میگویم هدف خلقت من چه بود؟
اینکه آنقدر زشت باشم که مدام با خلایق رنگین تر،بی ملاحظه و بی محابا مقایسه شوم؟
نه... من خودم هستم،در حد خودم زیبا و در حد خودم نقص هایی دارم...
و اگر من نباشم،کس دیگری هم نیست که نقش مرا بازی کند.
پس در تئاتر روزگار میمانم و تا آخرین حد توانم،بازی میکنم...
اما موضوع اصلی،فرق بین زن و مرد،چیست؟
زن و مرد هیچ تفاوتی باهم ندارند،البته اگر از جنبه ی شکل و شمایلشان نسنجیمشان...
به همین سادگی!

چشم هایت،همان هایی بودند که مرا متقاعد کردند رنگ قهوه ای هم زیباست.
جسارت و شهامتت، مرا متقاعد کرد که یک زن هم میتواند نرقصد و لبخند نزند،زخم خورده باشد و کلکسیون زیبایی نباشد.
تو همان زنی بودی که چشمان قهوه ای ساده ات،موهای قهوه ای ساده ات، پوست مات و رنگ پریده ات،لبخند ماسیده ات،به من فهماندند که در انباری ذهنت چه زنانگی حجیمی را پنهان داشته ای.
تا فقط به دنیا ثابت کنی که : هی! من هم میتوانم مرد باشم!

سال هاست که از این ژست های عجیبت،از شوخ و خندان بودن همیشگی ات،سخت مضطربم! میگویم نکند این ها تماما نقابی است که مرا باهاش گول میزنی؟
نکند به اندازه ی تمام سال های مشترک زندگی مان،غم و فرتوتی اما برای من میخندی
نکند به من نمیگویی که علیرغم مرد بودنت،چندبار به کنج اتاق خزیده ای و اشک ریخته ای
نکند ندانم که در تخت خوابمان،درحالی که من را میبوسیدی به این هم فکر میکردی که چرا این زن من را نمیفهمد؟
اما زمانی که از تو سوال میکردم،چقدر با من خوشبختی،میگفتی : خیلی
نکند تناقض گویی هایت ناشی از اشتباه چندین ساله ی من باشد؟ نکند تورا نفهمیده باشم اما همیشه گلایه کرده باشم چه آدم بی احساسی هستی و خودت مرا نمیفهمی
و تو هربار با ملایمت مرا آرام کرده و اشتباه های کرده ی مرا به گردن خویش انداخته ای
نکند که دیگر از آن مرد شاداب،تنها گرد و غبار مانده باشد...
" اگه خوشتون اومد،بگید از کدوم متن بوده،خدا قوت)



دیدگاه ها : :)
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 12:36 ب.ظ

Text Photo 2

جمعه 31 شهریور 1396 12:49 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:54 ب.ظ

Text Photo 1

جمعه 31 شهریور 1396 12:47 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥



دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:50 ب.ظ

Text 9

جمعه 31 شهریور 1396 12:45 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

حتی یک نفر در این دنیا
شبیه تو نیست ...
نه در نفس کشیدن ،
نه در نفس نفس زدن
و نه از قشنگی ...
 نفس مرا بند آوردن !!

#عباس_معروفی




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:47 ب.ظ

Text 8

جمعه 31 شهریور 1396 12:43 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

می گویند که شهریور تمام شد و مهر
در راه است
چه خوش خیالند!

مهر برای ما مدتهاست که آغاز شده
مهر آنهایی که دوستشان داریم و
دوستمان دارند
مهر به ماه نیست
مهر به دل است




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:45 ب.ظ

Text 7

جمعه 31 شهریور 1396 12:42 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

پیر شدن ربطی به شناسنامه ندارد

-همین که دیگر میل خرید
یک جوراب سپید را نداشته باشی
-همین که صدای زنگ تلفن و
یا شنیدن یک ترانه دلت را نلرزاند
-همین که فکر سفر برایت کابوس باشد
-همین که مهمانی دادن و
مهمانی رفتن برایت عذاب اور باشد
-همین که در دیروز زندگی کنی و
از آینده بترسی و زمان حال را نبینی

بی آرزو باشی ؛  بی رویا باشی
بی هدف باشی ؛ عاشق نباشی

برای رسیدن به عشقت خطر نکنی ...
برای آرزوهایت نجنگی
شک نکن حتی اگر جوان باشی
تو پیری ...




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:43 ب.ظ

Text 6

جمعه 31 شهریور 1396 12:39 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

یواشکی دوست داشتن یک نفر،همان عشق یک طرفه است....شک نکنید

# رومینا_رادمنش




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:42 ب.ظ

Text 5

جمعه 31 شهریور 1396 12:36 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

فرزندانتان از آنِ شما نیستند!

گرچه درکنار شما آسوده‌اند اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید،نه افکارتان را،
که آنها خود فکورند.

#جبران_خلیل_جبران




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:39 ب.ظ

Text 4

جمعه 31 شهریور 1396 12:33 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

از تمام عاشقانه ها،یکی را برای خود انتخاب کردم. اما کاش از انتخاب او نیز باخبر بودم

# رومینا_رادمنش




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:36 ب.ظ

Text 3

جمعه 31 شهریور 1396 12:32 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

عاشق که باشی...
چشمهایت را عاشقانه روی دنیا باز میکنی، صدای قارقار کلاغها، زیباترین سمفونی دنیا را در ذهنت تداعی میکند. نگاهت مهربان است، آنقدر که دلت میخواهد مادر تمام جوجه گنجشکهای دنیا باشی. به آیینه که نگاه میکنی هنوز همان دختر شانزده ساله زیبایی را میبینی که عاشق پوشیدن شلوار پانک و کفش اسپرت سفید است. موهایت را دم اسبی میبندی، خطها و چروک های صورتت را زیر کرم پودر میپوشانی و ناخنهایت را با وسواس بیشتری لاک میزنی. میان تنهایی و سکوت، میز صبحانه ات را مثل همیشه، دو نفره و با سر و صدا میچینی. با آهنگی ملایم، برای چشم هایی که در قاب به تو خیره اند آرام میرقصی و تمام روز را بر روی صندلی متحرک برای صدمین بار "کلیدر" می خوانی و لذت می بری.

عاشق که باشی دوست داری ماه را مثل برکه در بغل بگیری، تک تک ستاره ها را ببوسی به گربه ی سیاه روی دیوار شب بخیر بگویی و منتظر لالایی جیرجیرک ها شوی. عاشق که باشی دست در گردن بالشی می اندازی که آغشته به عطر فرانسوی مردانه ست، بستر تو نرم ترین آغوش دنیا می شود و خواب هایت شیرین ترین و عاشقانه ترین رویاها...
عاشق که باشی ....
 
#نازی_صالحی




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:33 ب.ظ

Text 2

جمعه 31 شهریور 1396 12:29 ب.ظ

نویسنده : ♥ romi ♥

بیکار که بودیم ،
حَرف که واسه گُفتن نداشتیم
کتاب شِعرمو باز میکردم و
واسَش شهریار میخوندم ،
شهریار میفرستادم ..
از چه بیت هایی که باهم‌ گُذر نکردیم ..
بهم‌ میگفتی : چرا فقط شَهریار ؟!
چرا مثل بقیه حافظ نمیخونی ،
چرا سَعدی نه ؟!
بهم میگفتی :
این که یه مَعشوقه ی نامَردی وِل کرده رفته و
این هَمه شعر به جا مونده که دیگه
بارها خوندن نَداره ..
اصلا مُنکر زندگی شَهریار میشُدی و
میگُفتی :
مگه‌ میشه آدم ،
یکی که این همه واسَش شعر گفته و
دوسش داشته رو ول کنه بِره ..

الان که به اون‌موقع ها فِکر میکنم ،
میبنم‌ آره میشه ،
مگه خودت وِل نکردی و رفتی ؟!
این هَمه شعر که‌ همشون مُخاطبش تویی ،
تو چرا رفتی خُب ؟!
بیا جَواب سوالاتو بدم
بیا بهِت بگم‌ که
الان میفهمم‌ چرا مَن با بقیه فرق داشتم ،
اونا حافظ میخوندَن و "غَم مخور"
که غَم‌ نخورن ،
من شَهریار میخوندم‌ چون انگار میدونستم
قراره شَبیه اش باشم ..
حالا میفهمم که
"وَفا به قیمتِ جان هم نمیشَود پیدا" ..
حالا میفهمَم‌ که
هَمیشه یکی میمونه
یکی میره ؛
هَمیشه سر عاشق تَره کلاه میره ..
هَمیشه همینه ..

#شاهین_پورعلی_اکبر




دیدگاه ها : نظر
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1396 12:32 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6